مرتضى راوندى
361
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
پس از شكست و قتل او به دست نوادهء گوهرشاد آغا ، يكى از نوادگان تيمور موسوم به سلطان حسين بايقرا به كمك ياران خود ، در هرات به سلطنت رسيد و نظام الدين امير علىشير را كه از دانشمندان زمان بود به وزارت خود برگزيد . از سلاطين آخرى تيموريان ، سلطان حسين بايقرا در دوران سى و سه سالهء سلطنت خود ، از بركت آثار هنرى فراوانى كه از خود به يادگار گذاشته ، نامش در تاريخ جاويد است . دوران قدرت بازماندگان او چندان نپاييد و سرانجام حكومت تيموريان با تجاوزات شيبك خان و ظهور صفويه به كلى برافتاد . سياست بازماندگان تيمور چنان كه ديديم ، تيمور پس از اتحاد و همكارى با فئودالهاى ايران توانست تمام جنبشهاى خلق را كه در گوشه و كنار ايران ريشه گرفته بود ، براندازد . وى در قبال اين همكارى اراضى فراوانى را به رسم سيورغال ميان سران نظامى و فئودالهاى بزرگ ايران تقسيم كرد ، در حالى كه « شاهرخ بر عكس تيمور مىكوشيد كه از اتكاء به چادرنشينان مغول و ترك پرهيز كند و به بزرگان اسكان - يافتهء ايرانى و بخصوص مأموران عاليمقام و روحانيان بلندپايه مستظهر گردد . اين دستجات رهبرى سياسى را به عهده داشتند . بدينسبب ، مورخان قرن 15 م . ( قرن 9 هجرى ) كه از نظرگاه آن گروه طبقهء فئودالها قضاوت مىكنند ؛ مانند حافظابرو ، فصيح ، عبد الرزاق سمرقندى ، دولتشاه و مير خواند ، در تحسين شخصيت شاهرخ غلو بيحد كرده وى را همچون سلطانى واجد خرد فوق العاده ، دادگر ، و هميشه پيروزمند ، و شهريارى پايبند آيين اسلام وصف مىكنند . در واقع شاهرخ شايستهء اين مداحيها نبوده است . استعداد كشوردارى او متوسط بود ، نه تنها مردى جنگى و دلاور نبود بلكه عنصرى ترسو به شمار مىرفت و هيچ عمل برجستهء نظامى در تاريخ زندگى او ديده نمىشود . وى در روابط خصوصى خود با اشخاص ، از دورويى و خدعه و كينهتوزى عارى نبود . معهذا شاهرخ با اتكاء به بزرگان اسكان يافتهء ايرانى ، سياست خارجى تيمورى را بالنسبه به شدت تغيير داد و در مسير ديگرى هدايت كرد . شاهرخ از فتوحات تازه صرفنظر كرد و كوشيد ايران و آسياى ميانه را حفظ كند . سه بار با قرهقويونلو جنگ تدافعى كرد و سعى نمود آنان را از تجاوز بيشتر به خاك ايران مانع شود . سرانجام آنان را منكوب كرد ، ( 839 ه . ) و به اينكه سلطان ايشان ، جهانشاه قرهقويونلو ، تابع و مطيع وى گردد ، اكتفا نمود . . . وى انديشيد كه پاشيدگى درونى دولت تيموريان را با تأسيس چند حكومتنشين و استقرار پسران و برادرزادگان خويش در رأس آنها و اطاعت فئودالهاى محلى از ايشان ، علاج نموده جلوگيرى كند . اين اقدام نتيجهء مطلوب نداد . . . عصيانهاى مكرر موجب انقراض دولت تيموريان گشت . » « 252 » دكتر لمبتون مىنويسد : جانشينان تيمور نتوانستند كه ممالك مفتوح او را حفظ كنند ، اگرچه تا حدود يك قرن ايران را در تصرف خود داشتند . پس از مرگ شاهرخ ، فرزند تيمور ، در 850 هجرى « امرا و شاهزادگان به هم برآمدند و هريك آنچه توانستند از گنج و لشكر
--> ( 252 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 464 به بعد ( به اختصار ) .